انواع مختلف ریشه گیاه جینسینگ قرنها در آسیا و آمریکای شمالی به عنوان یک داروی موثر و ترکیبی انرژیزا کاربرد داشته است.
به گزارش ایسنا، گیاه جینسینگ از قدیم مصارف درمانی بیشماری داشته هرچند تنها به بخشی از آنها به طور جدی پرداخته شده است.
این گیاه دو نوع اصلی دارد که شامل جینسینگ آسیایی یا کرهای و جینسینگ آمریکایی هستند. بررسیها حاکی از آن است که انواع مختلف این گیاه فواید متمایزی از هم دارند.
در برخی مطالعات آمده است که گیاه جینسینگ سیستم دفاعی بدن را تقویت میکند. برخی شواهد پزشکی نیز نشان میدهد که نوع آمریکایی این گیاه از تعداد دفعات ابتلا به سرماخوردگی و شدت آن در بزرگسالان میکاهد. بررسیها آشکار ساخته که حتی برخی از انواع خاص این ریشه گیاهی میتواند به کاهش قندخون کمک کند.
به گزارش Webmd، همچنین بررسیهای اولیه نشان میدهد که این گیاه ممکن است به طور موقت تمرکز و قدرت یادگیری را تقویت کند. علاوه بر این یافتهها نشان میدهد که جینسینگ در درمان سرطان، بیماری قلبی، خستگی، هپاتیت C، فشارخون بالا و علائم یائسگی موثر است.
به طور کلی بخشی از مهمترین خواص این ریشه پرخاصیت عبارتند از:
- افزایش قدرت جسمانی
- بهبود فعالیت حافظه
- افزایش شادابی و نشاط
- افزایش قدرت تحمل و استقامت بدن
- از بین بردن استرسها
- مقابله با پیری و فرسودگی
- بالا بردن قدرت دفاعی بدن در برابر بیماریها
- تقویت سیستم ایمنی بدن
- تنظیم سوخت و ساز و متابولیسم بدن
- جلوگیری از سردرد
- درمان بیخوابی و بدخوابی
- کاهش اثرات منفی ناشی از یائسگی
- رفع خستگی، ضعف و بی حالی
- افزایش قدرت و توان سیستم قلبی و عروقی
- تنظیم فشارخون
- تنظیم سطح قندخون بدن
|
روان پزشکان به که می گویند نرمال؟ اخلاق بخش عمدهای از پیکره نرمال بودن را تشکیل میدهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی میکنند. ما در روانشناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند میدانیم. یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزشها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزشهای متعالی برمیگردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و... مربوط میشود و فرد نرمال چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک میجوید.
فرد نرمال، فقط دریافتکننده محبت نیست و
خود نیز به دیگران مهر میورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و
روابط عاطفیاش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و... کند یا ضعیف است
یا برعکس آنقدر روابط عاطفیاش بیش از حد میشود که به وابستگی میانجامد
نرمال نیست. فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا
بتواند به دنبال فعالیتهای شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت
مولد باشد. فعالیتهای غیرمولد و بیفایده و بیارزش، مانند بسیاری از
فعالیتهایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایدهای برای فرد یا افراد
جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته میشود. فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر
مشکلات تسلیم نمیشود و سعی میکند برای مشکلات خود راهحل پیدا کند. طبیعی
است برای رسیدن به این هدف باید واقعیتهای موجود را درک کرد. افرادی که
از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و
دعانویسی و کفبینی و موضوعات خرافی میپردازند، قدرت حل مساله ندارند
زیرا نمیتوانند واقعیتهای موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی
در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش
ابداع و تنوع در تصمیمگیری داشته باشد. فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و
سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی
که مدام خشمش را فرومیخورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال
نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد
نباید ذرهای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند. واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و
اضطراب به سر میبریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرسها مقابله یا
از مکانیسمهای مقابلهای برای رفع استرسها استفاده کند تا خود را با هر
استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدانها،
مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و... روبرو
هستیم. فرد باید بتواند با این استرسها کنار بیاید. کسی که زود میشکند و
در برابر اندک استرسی کمر خم میکند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز،
مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیتها را تحمل کند و در
برابر این فقدانها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی
واقعیت برسد. فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار میکند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد. فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت
کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد
زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد
باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و...
محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند. فرد باید خودش را برای زندگی سرمایهگذاری
کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقعبینانه به سرنوشتی که بر او در
زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش
ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را
نپذیرد،طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان میدهد و دچار آسیبشناسی روانی
میشود و در گروه بیماران قرار میگیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و
بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند. انسانهای بیتفاوت، بیاحساس، غیرکنجکاو و
غیرعلاقهمند به موضوعات روزمره، انسانهای نرمالی نیستند بنابراین فردی
که زیباییها را تقدیر و تحسین نمیکند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و
نرمال نیست. فرد نرمال باید در مورد
آینده خود جهتگیری داشته باشد و بداند چه آیندهای برای فردا و فرداهایش
در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود
برنامهریزی کند. فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته
باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید
استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است،
نمیتواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامهریزی کند. فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به
ارزشهای وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان
واقعیتهای موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد. افراد نرمال باید در انجام امور از خود
شوق و حرارت نشان دهند. افراد بیحال و بیاحساسی که از خود شوق و شوری
نشان نمیدهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و
بیاحساس هستند نه نرمال. عدالت صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسانهای نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بیتفاوتی، بیاحساسی، بیتوجهی، بیعاطفگی و... نشان میدهد. |
گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.۳ بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان ۳ فرزند را نجات دهد و ۱ کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.
سوال:
اگر شما به جای سوزن بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات ۳ کودک انتخاب کنند و ۱ کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور …. ؟
در این تصمیم، آن ۱ کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (۳ کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک، بازی کنند، قربانی می شود.
این نوع معضل هر روز در اطراف ما، در اداره ، جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه دموکراتیک اتفاق می افتد، اقلیت قربانی اکثریت احمق و یا نادان می شوند.
کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.
اگرچه هر ۴ کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن ۳ کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن ۳ کودک احمق نبود.
مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.
گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.
زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار ،پس مراقب باشید با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.
به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست… و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!”
مشتری متمولی وارد سلمانی یک شهر کوچک شد . آرایشگر ساده با دیدن یک آدم شیک پوش و مرتب در مغازه اش ذوق زده شد و به گرمی از او استقبال کرد .
سپس خمیر ریش را توی دستش خالی کرد . تف گنده ای به داخل آن انداخت و با فرچه شروع به مالیدن ان به صورت مشتری نمود !
مشتری با عصبانیت پرسید : داخل خمیر ریش تف انداختی ؟
سلمانی جواب داد : چون شما مشتری مخصوص ما هستید این کار را کرده ام. برای مشتریان معمولی مستقیماً توی صورتشان می اندازم ....
========
بزرگترین مشکلات بشر از عدم آموزش او نشات میگیرد ... گاهی کارهایی را انجام میدهیم که زشت و اشتباه هستند ...
ولی تاکنون کسی آموزش در این خصوص به ما نداده است ...